قسمت یکم – شب سال نو

شب سال نو بود. خیابان های ساکت شهر، این بار هیاهوی مردم را جشن گرفته بودند. مردم در هر طبقه از اجتماع در شب سال نو، سرمای شدید شهر فدل فورد را به جان خریده و با شور خاصی مشغول خرید از فروشگاه ها بودند.در حوالی شهر در دهکده کلیفینانس در خانه ای نسبتآ بزرگ خانواده تانر در تکاپوی عید بود. مادر داشت فرزندان را برای جشن آماده می کرد. آلیس دختر پنج ساله خانواده، مارس پسر سه ساله و سایمون کوچک که آن شب یک سالگی اش را جشن می گرفتند به ترتیب می آمدند تا مادر پاپیون زیبایی را به گردنشان بیاویزد. شادی در نگاه معصوم بچه ها موج می زد. مادر بچه ها را کنار یکدیگر، روی کاناپه مقابل شومینه نشاند تا به اتفاق منتظر پدر که به دنبال درخت مناسبی برای تزیین رفته بود بمانند. ساعت حدود هشت بود و هوا کاملا تاریک شده بود. بوی شیرینی هایی که کتی مادر خانواده پخته بود فضای خانه را درست مثل سال های پیش کرده بود. همان بوی وانیل و عصاره تمشک جنگلی که کریسمس بدون آن معنایش را از دست میداد.

حدود ساعت ده بود که بلاخره صدای زنگ در شنیده شد. کتی با لبخندی همیشگی به استقبال همسرش رفت. می دانست که پدر بچه هایش مثل همیشه با دست پر به خانه بازگشته. در را باز کرد. عمو راب با چهره ای به سفیدی برف های پارو نشده حیاط خانه مقابل چهارچوب در ایستاده بود. او با ظاهری مضطرب و با صدایی که از شدت اندوه به سختی به گوش می رسید به کتی گفت…

– بچه ها را آماده کن تا با هم به خانه پدرم برویم

– اما… راب چه اتفاقی افتاده؟

راب سکوت کرد. شادی از نگاه کتی به کف اتاق افتاد و لابه لای کفپوش های چوبی خانه محو شد. راب داشت چیزی می گفت اما کتی دیگر نمی شنید. کتی بی اختیار اشک می ریخت وتوان ایستادن نداشت. به زحمت به طرف بچه ها رفت تا لباس گرم به تنشان کند. آلیس هم با دیدن کتی بی قرار شده بود و گریه می کرد. او می شنید که راب برای شخصی در پشت تلفن توضیح می داد که برادرش مت هنگام بازگشت از جنگل با اتوموبیل به داخل رودخانه سقوط کرده و تلاش گروه امداد برای نجات او بی فایده بوده است. دل کوچکش غرق در آشوبی بود که تا به آن شب هیچ وقت تجربه اش نکرده بود. تصور زندگی بدون پدرش برای او نا ممکن بود. آلیس سن زیادی نداشت. اما اولین کریسمس بدون حضور مت تانر برای او همانقدر غم انگیز بود که برای مادرش کتی رعب آور بود. کتی باید به تنهایی مسئولیت زندگی و فرزندانش را به عهده می گرفت و این کار دشواری بود.